الشيخ علي اكبر النهاوندي
191
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
گفتند : نمىخواهيم بعضى ما فوق بعضى باشيم ، نيز چون دلهاى ما برابر بود ، خانههاى ما هم بايد برطبق آن ، برابر باشد ، همچنين هوا و آفتاب را از سراى همسايه بازندارد . گفتم : چرا خانههايتان بىدر است ؟ گفتند : در براى خائن است و ميان ما خائن نيست . گفتم : در دكّانهاى شما گشاده است ولى هيچكس آنجا به خريد و فروش مشغول نيست ؟ گفتند : هرگاه براى يكى از ما چيز مهمّى شود ، به بازار رود ، از آن دكّان هرچه خواهد بردارد و بهاى آنرا همانجا بنهد ؛ مالهاى ما يكى است و حاجتى به خريد و فروش نيست . گفتم : چرا خانههاى شما از مسجد دور است ؟ گفتند : تا گامهاى بيشترى در راه مسجد باشد و به هر گام ، ثواب ما در آخرت زياد گردد . گفتم : چرا گورستان شما به خانهها نزديك است ؟ گفتند : براى اينكه مرگ را فراموش نكنيم . گفتم : چرا بر مولود مىگرييد و براى مرده شادى مىكنيد ؟ گفتند : از آنجهت بر مولود مىگرييم كه او را از عالم اطلاق به اين عالم - الدّنيا سجن المؤمن - محبوس مىكنند . نمىدانيم بعد از اين ، حال او چه مىشود ، چون بميرد ، از زندان رها ، از اين قيود ، خلاص و از محنتها آزاد مىشود . ميان ايشان بيمار نديدم ؛ لذا سرّ آنرا پرسيدم . گفتند : بيمارى كفّارهء گناهان است ، چون در ميان ما گناهكار نيست ؛ احتياجى به كفّارهء ذنوب نيست . اگر كسى بر سبيل نسيان ، عصيان ورزد ، صاعقهاى از آسمان پديد آيد و او در همان مكان ، پاك بسوزد . بعد از آن گفتند : يا رسول اللّه ! شرايع دين خود بر ما عرضه كن و ما را به آنچه صلاح دين ما در آن است ، وصيّت فرما !